اگر گرسنگی هم مثل ص.ک.ث با انواع و اقسام تابو های اجتماعی روبرو می شد حتمن می رسیدیم به روزی که کسی خواب ببیند آرشه را روی ویولن می کشد و روانکاوش تعبیر کند او در حسرت ران گوسفند است
آرتور کوستلر- گفتگو با مرگ-نشر نی
اگر گرسنگی هم مثل ص.ک.ث با انواع و اقسام تابو های اجتماعی روبرو می شد حتمن می رسیدیم به روزی که کسی خواب ببیند آرشه را روی ویولن می کشد و روانکاوش تعبیر کند او در حسرت ران گوسفند است
آرتور کوستلر- گفتگو با مرگ-نشر نی
How does it feel
How does it feel
To be without a home
Like a complete unknown
Like a rolling stone?
Bob dylan- Like a Rolling stone
....فیلسوف یونانی که پابرهنه و ملبس به ردایی - که از زندگی دنیایی تنها داراییش بود - زندگی سادهای را می جست و چنان بی قید و نسبت به تعلقات دنیوی بی تفاوت بود که آزادانه ، در بشکهای میزیست. او که مادیات برایش بی ارزش بود؛ تنها برای معاش خود در قبال پند و اندرز حکمت آمیزی که به مردم میداد به قرص نانی بسنده میکرد. از این رو او را فیلسوف گدا نیز میگویند. دیوژن دارای طنزی گزنده و بیاعتنا به مقام های دنیوی و افتخارات زمانه بود چنانچه زمانی که اسکندر کبیر(اسکندر مقدونی) که به دیداردیوژن رفته بود؛ از او پرسید که آیا نیاز به چیزی داری؟ دیوژن در پاسخ گفت: «بلی، خواهش میکنم از جلوی آفتاب من کنار برو.»
درویشی مجرد به گوشه ای نشسته بود. پادشاهی برو بگذشت .درویش از آن جا که فراغ ملک قناعت است سر نیاورد و التفات نکرد. سلطان از آن جا که سطوت سلطنت است برنجید و گفت این طایفه خرقه پوشان امثال حیوان اند و اهلیت و آدمیت ندارند وزیر نزدیکش آمد و گفت ای جوان مرد سلطان روی زمین بر تو گذر کرد چرا خدمتی نکردی و شرط ادب به جای نیاوردی؟ گفت سلطان را بگوی توقع خدمت از کسی دار که توقع نعمت از تو دارد و دیگر بدان که ملوک از بهر پاس رعیت اند نه رعیت از بهر طاعت ملوک گرچه رامش به فرّ دولت اوست.
گلستان سعدی
اصولا در مقابل وقوع هر جنگی عده ای به طور سنتی ضد جنگ می شوند. ذات جنگ در آن است که ضد خود را که در حال عادی بسیار کم رمق و کم فروغ است ، زنده و بیدار می کند. طنز تلخ است که ضد جنگ دقیقا زمانی سر بر می آورد که دیگر به وجودش نیازی نیست ، زمانی که جنگ است.
به اعتقاد من مبارزه با جنگ و جنگ طلبی ، نه در دوران جنگ ، که باید بسیار قبل تر از این حرف ها وجود داشته و فعال باشد . ضد جنگ بودن در دوران جنگ ، خود عکس العملی است وجدانی در مقابل عملی که می شد جلویش را گرفت ، اما گرفته نشد. تظاهرات های ضد جنگ نمایشی است برای آنکه نشان دهیم که در وجود ما ، در عقل ما ، بوزینه تکامل پیدا کرده و ما حدقل ، مقداری انسانیم. اما این چیزی جز عکس العملی از روی عذاب وجدان نیست . تظاهرات رفتن آسان ترین و بی دردسر ترین کاری است که در مقابل جنگ می توان کرد. اما چه می توان گفت که ذات انسان بر یافتن کوتاه ترین راه و ذات انسان بر فریب خود و شاد شدن از این فریب استوار است . این دسته تظاهرات عملی است مانند جمع کردن اعانه برای مردم در حال موت آفریقا ، چیزی مثل انداختن پول بر صندوق صندقات .
خوب می دانیم که راه مقابله با فقر ، فرستادن حتی 2 میلیارد دلار به کنیا نیست . خوب این را می دانیم . اما با توجیه کردن هایی از قبیل اینکه من که توانایی دیگری ندارم ، با یک لبخند سرشار از محبت ، پول را به داخل صندوق می اندازیم تا آفریقا را نجات دهیم ، یا کودکان آفریقایی را از فقر نجات دهیم.
ممکن است جلوی جنگ ویتنام گرفته شود ، ممکن است امریکا از عراق بیرون بیاید ( فراموش نکنید که در هر دو حال آمریکا وارد شده و ما تنها سعی داریم او را کمی زودتر از ان جا بیرون بیاوریم ) اما ذات جنگ تغییری نخواهد کرد . می دانید چرا؟
چون تظاهرات ضد جنگ تاثیری بر ذات بد بودن جنگ ندارد . و چرا ندارد ؟
تظاهر کنندگان بر این نکته واقفند که حمله به عراق اشتباه بوده. و این گام مثبتی است. اما بگذارید سوال را جذاب تر کنیم . به نظر تظاهر کنندگان جنگ عراق چرا اشتباه بوده ؟ به دلایل اخلاقی ؟
به نظر من به جز عده ی اندک و ثابتی ،دلیل باقی مردمی که بعد از وقوع جنگ به تظاهرات علیه آن می آیند ، نه احساسات لطیف و انسان دوستانه ، که بر اثر اشتباه بودن ( و اشتباه شدن ) جنگ وقوع یافته است . و این اشتباه بودن ، نه کشتن انسان های دیگر ، بلکه از روی جملاتی چون مردم آمریکا دیگر تحمل کشته شدن عزیزانشان را ندارند ، هزینه های آمریکا در جنگ عراق فلان قدر شده ، آمریکا نباید پایش را در جایی می گذاشت که نمی دانست همسایه اش چه قدرتی دارد ، آمریکا نباید خود را درگیر جنگی به این طولانیی می کرد نتیجه گیری می شود.
بهتر بگویم ، اگر آمریکا در جنگ با عراق شرکت می کرد و در آنجا به طریقی خاص ، هیچ سرباز آمریکایی کشته نمی شد ، و مثلا تعدادی چاه نفت هم تحت کنترل آمریکا در می آمد و هم چنین رشد اقتصادی آمریکا مثلا 2 درصد افزایش می یافت ، جمعیت تظاهر کننده بسیار بسیار کم تر از حالا بود.( اگر وجود داشت ). چون آن ها نه برای بد بودن خود جنگ ، بلکه برای سود نداشتن جنگ این چنین مشتاقانه به خیابان ها میریزند .
چامسکی می گوید :
جز دانشجویان گروهی را نداریم که در مقابل جنگ موضع اصولی گرفته باشد . منظورم مخالفت با جنگ است . اما نه به دلیل هزینه اش یا چون شکست خورد ،یا چون مغایر منافع ملی بود و حتی نه به علی وحشیانه بودنش .بلکه مخالفت بر پایه ملاحظاتی که به اعلام انزجار جهانی از تجاوز شوروی به چکسلاواکیمنجر شد : ....یعنی مخالت بر اساس این اصل که هیچ قدرت بزرگی ، حتی به نیکوکاری ایالات متحد ،حق و صلاحیت آن را ندارد که به زور درباره ساختار اجتماعی و سیاسی ویتنام یا هر کشور دیگری تصمیم بگیرد و حق ندارد نقش قاضی و مجری بین المللی را بازی کند