۱۳۸۸ مهر ۲, پنجشنبه

انتخابات ایران و پیامد هایش : تحلیل مارسلون


نائومی کلاین در کتاب دکترین شوک مواردی از تاریخ را بازخوانی می کند که در آن ها ، تحت تاثیر یک شوک ، تغییرات و اصلاحات قانونی و غیر قانونی در سایه آن شوک ، به مرحله عمل می رسند . در واقع شوک ، به سان پرده ای است که فرو می افتد و چشمان مردم را از پشت پرده کور می کند.


.......

سه ماه و چند روز از انتخابات ریاست جمهوری ایران گذشته است . به سبب طبع احساسی انسان ، و به ویژه طبع احساسی تر ایرانیان ، تحلیل و ارائه نظر در مورد این اتفاق ، درست بعد از انجام آن و اتفاقات بعدی اش ، کاری نادرست بود . به چند دلیل :
1 اول آن که ایرانیان ، و به خصوص اهالی اینترنت ، از دست حکومت ایران ، به دلایل مختلف ناراضیند ، و به بهانه ی هر اتفاقی ، سعی در رفتار پرخاشگرانه ( نه به طور فیزیکی بلکه به شکل نوشتاری ) علیه آن را دارند و به این دلیلی از اصل مسئله غافل می مانند
2 در فی ما بین درگیری های بعد از انتخابات ، صحنه ها و لحظاتی را به چشم دیده ایم که قدرت تحلیل منطقی را درست بعد از آن اتفاق از ما گرفته . کم تر انسانی است که با دیدن صحنه ی مرگ ندا آقا سلطان ، بتواند چیزی را منظقی تحلیل کند
3 شخصیت محمود احمدی نژاد یک شخصیت منفور بین عده ی زیادی از اهالی اینترنت است . این احساس بعد از پیامد های انتخابات ایران به وجود نیامده و 3 سالی هست که وجود دارد . این نفرت بیش از آن که به عملکرد واقعی احمدی نژاد مربوط باشد ، بیشتر به چهره ی او یا سخنانش در مورد هاله ی نور و یا امثالهم مربوط است . در واقع در تحلیل هایی در شرایط آرام هم ، عملکرد واقعی احمدی نژاد بررسی نمی شود ، چه برسد به آن که در آن دوران آشوب

اما حالا با گذشت زمان نسبت مناسب ، و عبور از ماکسیمم بحران ( البته فعلا ) ، می توان با منطق بهتری شرایط را تحلیل کرد.

بحث اصلی در مورد انتخابات ایران ، شائبه ی تقلب در آن است . من تئوری های مختلف در مورد تقلب را 3 دسته می کنم

1 تئوری عمومی ( وابسته به نظر کمیته ی صیانت از آرا و نزدیکان کاندیداهای معترض ) : این تئوری 3 دسته واقعه را در نظر می گیرد .

1 وقایع قبل از انتخابات : طرفداران این نظرات اعلام می کنند که دولت قبل از انتخابات دست به خرید رای زده و دادن امتیاز های شب انتخاباتی ، عده ای را به طرف خود جلب کرده است

2 وقایع حین انتخابات : قطع شدن سیستم پیامک که به ادعای کاندیدا های معترض وسیله ی ارتباطی آنان با هم بوده و هم چنین راه ندادن عده ای از ناظران کاندیدا های معترض . در ادامه بیان می شود که با توجه به استقبال مردم زمان پایان رای گیری درست نبوده و هم چنین به هنگام پایان یافتن تعرفه ها ، تعرفه های جدید ارسال نشده است

3 وقایع بعد از انتخابات : این استدلال به شمارش سریع آرا شک می برد و می گوید که رشد خطی آرا ، نشانه بر تقلب بوده . هم چنین در مورد اینکه چرا رای ها به شکل فله ای و نه منطقه ای اعلام شده ، ابهاماتی را به زبان می آورد. هم چنین بیان می شود که تجمیع آرا
بدون حضور ناظران کاندیداها صورت گرفته است

علاوه بر این نظرات در دید عمومی ، سخنانی درباره ی یک نتیجه ی انتخاباتی دیگر ، که گفته می شود کارکنان وزارت کشور آن را بیرون داده اند نیز گفته شده ، هم چنین بعضی کد های اشتباه را دلیلی برای تقلب دیده اند. ویا تعدادی آرای بالای 100 درصد را مد نظر قرار داده اند

نقدی بر تئوری عمومی : در مورد اتفاقات قبل از انتخابات ، سخن زیادی نمی توان گفت . اگر بالا بردن حقوق بازنشستگان برای یک ماه ، آن هم قبل از انتخابات ، برای بازنشستگان به معنی توهین و استفاده ابزاری نباشد ( که هیچ) و باعث بشود آن ها به احمدی نژاد رای بدهند ، این دیگر به احمدی نژاد و جمهوری اسلامی مربوط نیست ، مربوط به سطح تفکر پایین و نگرش سطحی آنان به موضوعات است و نمی تواند محلی از اعراب داشته باشد . ضمنا نمی توان آن را به عنوان یک تخلف( از دید قانون) به شمار آورد .
ضمنا ، تعداد این بازنشستگان و سیب زمینی خوردگان و نظامیان ، مگر چقدر است ؟تازه مگر می شود همه ی آن ها را به این بازی خرید ؟
در مورد اتفاقات هنگام انتخابات هم ، جز مورد قطع پیامک و بیرون کردن بعضی از ناظران، به نظر من ، مورد دیگری حتی مشکوک هم نیست . کمبود تعرفه یا پایان یافتن رای گیری زودتر از زمان مورد نظر نمی تواند ضامن یک تقلب گسترده باشد . زیرا تضمیتی وجود ندارد که این رای ها مربوط به کاندیداهای معترض بوده باشند . هم چنین قابل بحث است که چه تعداد از ناظران کاندیداها به حوزه های رای گیری راه داده نشدند ؟ نام حوزه ها کجا ذکر شده ؟ کل آرای ریخته شده ، در همه ی حوزه های بی ناظر چقدر بوده ؟
مورد اعلام سریع نتایج ، قابل تامل و بررسی است . اما در مورد رشد خطی آرا آقای جردن النبرگ مطلبی را به نگارش در آورده و گفته که این خطی بود غیر محتمل نیست ( طبیعی است که من فقط نقل کننده این نظرم و از جزئیاتش درکی ندارم ) . هم چنین یک اقتصاددان ایرانی نیز ، در وبلاگش این موضوع را مورد نقد قرار داده و بیان کرده که این نظریه ، از پایه نادرست است.
آرای بالای 100 درصد ، در بعضی موارد طبیعی است اما نه در همه ی موارد . با حذف تمام این رای های بالای 100 درصد هم تغییر خیلی زیادی در نتیجه حاصل نخواهد شد . فراموش نکنید که بحث ما بر سر تقلب گستره و ادعای جناب موسوی در مورد برنده ی قاطع بودن ایشان در انتخابات است ، نه در مورد تقلب 4 میلیونی .
رای نیاوردن کاندیدا ها در شهر های تولد هم موضوع مشکوکی است که لازمه ی آن رای گیری مجدد در آن شهر ها بود که شورای نگهبان از این کار سرباز زد.

2 تئوری آماری - علمی : اصلی ترین تئوری در این باره ، استفاده از قانون بنفورد است . این قانون قضیه‌ای در علم آمار است که توزیع خاصی را برای رقم اول در فهرست اعدادی که در بسیاری از پدیده‌های زندگی واقعی رخ می‌دهند، پیش بینی می‌کند ( توضیح از ویکی ) .والتر میبین، استاد آمار و علوم سیاسی دانشگاه میشیگان، در آخرین تحلیلی آماری اش (در ۲۴ ژوئن) با استفاده از آخرین اطلاعات اعلام شده داشته، به این نتیجه رسیده که «شواهد خیلی قوی برای تقلب گسترده» در انتخابات وجود دارد. (باز هم ویکی )
بودوین اف. روکما، دانشمند فیزیک نجومی، بر اساس قانون بنفورد به این نتیجه گیری رسیده که با احتمال ۹۹٫۳ درصد در انتخابات ایران تقلب شده‌است ( فایل پی دی اف تحقیق )

برند ببر و الکساندر ساکو دانشجویان مقطع دکترا در رشته علوم سیاسی دانشگاه کلمبیا، با اعمال روشی آماری-روانشناسی که برای بررسی تقلب تدوین کرده‌است . به این نتیجه رسیده‌است که با احتمال بیش از ۹۹٫۵ درصد، مجموع آرای نامزدها در استان‌ها ساختگی هستند. این روش شامل دو تست می‌باشد. در تست اول میزان رأی هرکدام از نامزدها را در هر استان جمع کرده و به رقم یکان آن نگاه می‌کنیم. به عنوان مثال اگر آقای کروبی در استان اصفهان ۱۴۵۷۹ رأی به دست آورده ما روی رقم آخر (یکان) یعنی ۹ تمرکز می‌کنیم. رقم یکان اهمیتی در نتایج کل ندارد و اطلاعاتی در مورد اینکه چه کسی برده نمی‌دهد. رقم‌های یکان اعدادی تصادفی هستند بین ۰ تا ۹ که هر چیزی می‌توانند باشند و انتظار می‌رود بطور متوسط میزان ۰‌ها، ۱‌ها، ۲‌ها،...، ۹‌ها مساوی باشد. اما اگر در یک انتخابات شمار آرا استانی، بسیار بیش از حد متوسط آن، به عدد ۷ ختم شود شک زیادی را در مورد تقلب بر می‌انگیزد. از طرف دیگر مطالعات روانشناسی نشان داده‌است که انسانها در جعل ارقام ناشیانه رفتار می‌کنند: هرگاه از کسی بخواهیم که ارقامی را به طور نامنظم خلق کند همیشه از برخی اعداد بیشتر از اعداد دیگراستفاده خواهد کرد. ایران شامل ۲۹ استان است. در تست اول در هر استان رقم یکان تعداد رأی‌ها هر نامزد را جدا می‌کنیم. این به ما ۲۹*۴ یا ۱۱۶ رقم می‌دهد. اگر به این ۱۱۶ رقم نگاه کنیم، می‌بینیم که میزان تکرار رقم ۷ برابر ۱۷٪، و میزان تکرار رقم ۵ برابر ۴٪ است. احتمال وقوع چنین چیزی خیلی کم است. احتمال اینکه رقمی که بیشتر از همه ظاهر می‌شود تکرری بیش از ۱۷٪ و رقمی که کمتر ظاهر می‌شود تکرری کمتر از ۴٪ داشته باشد با احتمال ۹۶٪ اتفاق نمی‌افتد. ( منبع )

نقد تئوری های آماری :اگر بخش تخصصی کار را کنار بگذاریم ، که نقدش از من بر نمی آید ، تئوری های آماری در مورد تقلب ، حتی در صورت اثبات ریاضی ، نخواهند توانست راه فیزیکی تقلب را به ما نشان دهند . یعنی بر فرض مثال ، ما از نظر ریاضی و آماری ثابت کنیم که به احتمال 90 درصد تقلب شده ، اما نتوانیم راه وقوع آن را بیان کنیم ، این تئوری به دردمان نخواهد خورد. منظورم از راه فیزیکی ، نحوه ی تقلب در عالم واقع است. یعنی مثلن صندوق ها از قبل پر شده بودند ؟ ناظر ها خریده شده بودند ؟ یک نفر چندین بار رای داده ؟ و ... که برای هر یک از این راه های فیزیکی ، نقد مفصلی وجود دارد



3 تئوری های جامعه شناختی : بخشی از این تئوری به همان موضوع شک در رای کاندیداها در محل تولد مربوط می شود . مثلا آقای عباس عبدی بیان می کند که امکان ندارد که آقای موسوی در آذربایجان اول نشود . رای دوره ی پیشین به آقای مهر علیزاده در آذربایجان ، نفر آخر انتخابات قبلی ، بسیار بالا بوده و بعید است که این اتفاق برای آقای موسوی نیفتد.
بحث دیگر درباره ی رد تئوری است که بیان می کند احمدی نژاد رای روستاها را بدست دارد . علی انصاری ، ایرانشناس بیان می کند که بسیاری از اقوام ایرانی نظیر بلوچ ها و لر ها اعتمادی به احمدی نژاد ندارند . در گزارش مشترک موسسه چتم هاوس و موسسه مطالعات ایران در دانشگاه سنت اندروز در اسکاتلند آمده که «در سال ۲۰۰۵، به مانند سال ۲۰۰۱ و سال ۱۹۹۷ کاندیداهای محافظه کار و به خصوص محمود احمدی نژاد آشکارا در مناطق روستایی فاقد محبوبیت بود. این که نواحی روستایی همواره به محافظه کاران رای می‌دهند، یک توهم است. این ادعا که امسال هم آقای احمدی نژاد بیشتر آرای مناطق روستایی را از آن خود کرد، بر خلاف این داده‌ها است.» ( منبع )

بابک رحیمی، ایران‌شناس و استاد مطالعات اسلامی در دانشگاه کالیفرنیا، سن دییگو می‌گوید که دلیل متقنی برای ادعای حمایت از احمدی نژاد در مناطق روستایی وجود ندارد و بعلاوه تحقیقات میدانی خود او در استان‌های بوشهر، خوزستان و لرستان دقیقاً نتیجه برعکسی را نشان می‌دهند. به عنوان مثال او تنش‌های شدیدی بین مسئولان استانی (خصوصاً امامان جمعه) و مسئولان دولتی احمدی نژاد در تهران مشاهده کرده‌است. مثلاً امام جمعه عسلویه در بوشهر هنگام بازدید احمدی نژاد از ملاقات او سر باز زد که مورد تشویق بسیاری از ساکنان محلی قرار گرفت. همچنین او می‌گوید که هنگام مسافرت به استان‌های مختلف به مصاحبه‌های غیر رسمی با اهالی روستا نشین پرداخته که بیانگر این بوده که میزان حمایت آنها از احمدی نژاد بسیار پایینتر از آنچه تصورش را می‌کرده، می‌باشد و شدیدترین انتقادات از احمدی نژاد را در همین روستاها شنیده‌است. اگرچه سیاست‌های احمدی نژاد برای گروه زیادی از قشر کارگر جذابیت داشته ولی بسیاری از افراد این قشر بشدت از رژیم ناراضی هستند. بابک رحیمی همچنین با بیان اینکه در یکی از تجمعات طرفداران موسوی به چند نفر از اهالی جنوب تهران برخورد کرده که آقای موسوی را طرفدار مستضعفین قلمداد می‌کردند می‌گوید که اگر چه تعمیم دادن این دیدگاه به جمعیت زیادی از ایرانیان بدون برگزاری یک همه پرسی علمی کار درستی نیست ولی چیزی در این مشاهده وجود دارد که استدلال‌های مبنی بر حمایت گسترده قشر کارگر از احمدی نژاد را کند می‌کند ( منبع )

( توضیح : همه ی این پاراگراف از ویکی برداشته شده )

نقد تئوری جامعه شناختی : نکته اول در مورد این قبیل تئوری ها این است که در جامعه ی آماری کوچکی بررسی شده و با توجه به وجود اقوام مختلف و ... و یکسان نبودن رفتار آن ها ، قابل تعمیم دادن نیست . مثلا ممکن است روستایی در نزدیکی شیراز ، دو سوم مردمش طرفدار موسوی بوده باشند ولی در نزدیکی ساری ، روستایی دو سومش طرفدار احمدی نژاد . اما این تحقیقات پیروزی محض احمدی نژاد را در روستا ها زیر سوال می برد .

مشکل دیگر این تحقیقات ، بررسی نکردن شهرستان ها و بخش های کوچک ، غیر از روستاهاست . به نظر نگارنده پیشتازی احمدی نژاد بیش تر از آن که در روستا ها باشد ، در این شهرستان های کوچک است.

مشکل رای نیاوردن موسوی در آذربایجان هم مانند رای نیاوردنش در زادگاهش است . بسیار مشکوک ولی نه نشاندهنده ی تقلبی گسترده

تمامی صحبت های بالا مقدمه ای بود بر نظر من در مورد اتفاقات اخیر .

و اما نظر من

اگر خوب به شواهد و قرائن وجود تقلب در انتخابات نگاه کنیم ، در خواهیم یافت که این شواهد ، یکی پس از دیگری ، ما را مشکوک تر به تقلبی بودن انتخابات می کند . به عبارت بهتر ، هر دلیلی که پشت سر دلیل قبلی آمده ، باعث افزایش سوء ظن ما به نتایج انتخابات شده ، اما هیچ کدام از آن ها ، سند و مدرکی قطعی برای تقلب نبوده است . در واقع اگر همین حالا ، از معترضین بپرسیم که شما چرا فکر می کنید تقلب شده ؟ احتمالا اشاره خواهند کرد که اگر ریگی به کفش نظام نبود ، چرا باید اسم ام اس را قطع می کرد ؟ اگر ریگی به کفشش نبود چرا روزنامه ها را به طرز عجیبی سانسورر کرد و یا بعضی اعضای جبهه ی مشارکت را در همان روز انتخابات دستگیر نمود ؟ توجه می کنید ؟ در واقع از اتفاقات مشکوک بعد از رای گیری حسی در مردم القا شده که آن حس بر طبق اصل منطقی : کسی چیزی رو پنهان نمی کنه ، مگه اینکه ریگی به کفشش باشه : است . اما به نظر من این حس ، یک حس بسیار غلط انداز و گمراه کنند است .

مثلا فرض کنید شما در حال ورود به کوچه هستید که انتهایش یک در قرار دارد و به جای نامعلومی باز می شود . به محض ورود شما به داخل کوچه ، یک نفر با چماق به سمت شما می آید و شما را کتک می زند . در عین حال به شما می گوید که پشت آن در خالی است و چیزی در آن جا وجود ندارد . شما از کوچه خارج می شوید و با حس کنجکاوی شدید تر به آنجا باز می گردید و آن مرد چماق دار به نحوه های مختلف شما را از در دور نگه می دارد ( مثلن شما را شکنجه می کند تا بگویید پشت در چیزی نیست ) . یک طرف قضیه این خواهد بود ( که حسش در شما ایجاد خواهد شد ) که حتما پشت آن در چیز ارزشمندی است که نمی گذارد من آن را ببینم . هر قدر مرد چماق دار به کارهای خود ادامه دهد ، شما بیشتر تحریک به دیدن پشت در میشوید .اما طرف دیگر قضیه این است که شاید در آن طرف در چیزی وجود ندارد و یا چیز کم ارزشی وجود دارد و مرد چماق فقط سعی در منحرف کردن شما از درهای دیگر و کوچه های دیگر دارد.

چرایی این کار بماند برای آخر پست.

اما از این بحث که بگذریم می رسیم به دلیل تقلب ؟ دولت ، رهبر یا پسر رهبر و ... چرا باید دست به تقلبی بسیار گسترده بزنند ؟ از این انتخابات چه چیزی عاید آن ها خواهد شد ؟ جواب اکثر معترضین به این سوال اینست که حکومت قصد یک بانده کردن نظام و حذف حداکثری مخالفان را داشته است . سوالاتی در مورد این نظریه برای من ایجاد شده . اول آن که کدام مخالفان ؟ مخالفان خط امام ؟ مجاهدین ؟ چپ گرا ها ؟ لیبرال ها ؟ یا به عبارت بهتر تصفیه حساب درون حکومتی یا برون حکومتی ؟ حکومت می خواست بخشی از اعضای حزب بزرگ جمهوری اسلامی را اخرا ج کند ، یا می خواست از شر مخالفان غیر عضوش خلاص شود ؟

اگر مورد دوم مد نظر باشد و هدف حذف مخالفان غیر عضو در حزب جمهوری اسلامی باشد ، کل این پروژه بی معنی است . اولا حکومت به طور خودکار این عناصر را حذف کرده و می کند و نیازی به تقلب کردن برای سرکوب آن ها ندارد. دوما دقیقا سرکوب کدام اپوزیسیون ؟ مگر چه اپوزیسیون قدرتمندی در داخل کشور وجود دارد که حکومت می خواهد آن را حذف کند ؟

اما اگر مورد اول مد نظر باشد سوالات بیشتری به وجود می آید. اولا این مخالفان حکومتی چه ضرر عظیمی به نظام می رساندند که برای سرکوبشان احتیاج به تقلب به این وسیعی بود ؟ مگر نه اینکه این گروه 8 سال اختیاار را در دست داشتند و نتوانستند و یا نخواستند دست به اصلاحات عظیم و ریشه ای در نظام بزنند ؟ حالا آقای موسوی یا آقای کروبی می خواستند چنین کنند ؟ اصلن پیشینه ی این دو ، به همچین کاری می خورد ؟ حالا چه ضرری دارد که حکومت مخالفانی داشته باشد که اگر به قدرت برسند هم نتوانند کاری بکنند؟ این که ضرر نیست ، بلکه نعمتی بزرگ برای حاکمان ایران . دوما اگر به نظر شما این گروه واقعا خطرناک بودند و یا اقدام انقلابی بر سر می پروراندند ، چه مدرکی برای این حرف دارید ، مطابق کدام اظهار نظرشان این حرف را می زنید ؟

هم چنان چرایی نقلب از نظر معترضان ، برایم نا مفهوم و غیر منطقی است . برای حذف هر دو گروه اپوزیسیون داخل حکومتی و خارج حکومتی ، احتیاجی به تقلب و شورش و ... نیست . به راحتی می توان روزنامه های آن ها را بست ، فعالیت شبه حزبشان را محدود نمود و به کار حکومت داری هم رسید ، همان طوری که قبل از انتخابات هم همین نحوه دنبال می شد . تازه با روی کار آمدن دولت مثلا مهندس موسوی ، و نا موافق در آمدن آن ، خود به خود این جریان اصلاح طلبی خط امامی رو به زوال می رفت و تا سالیان سال باز نمی گشت .

نکته بعدی در مورد نظر معترضان پیرامون بعد تقلب است . نظر معترضان به این است که تقلب به حدی عظیم بوده که احمدی نژاد با اختلاف فاحشی از موسوی شکست خورده و هم چنین رای کروبی و رضایی هم این نبوده .احتمال وقوع این حادثه به کنار ، چرا انقدر تقلب ؟ اگر هدف آمدن دوباره ی احمدی نژاد بود ، چه نیازی به رکورد شکنی و .... داشتند ؟ اصلا احمدی نژاد مگر چه ویژگی دارد که حکومت برایش این هزینه را تقبل کند ؟ به عنوان مثال اگر موسوی رئیس جمهور می شد جه تفاوتی در پرونده ی هسته ای ایران ایجاد می شد ؟ چه تغییر بنیادینی در قانون کشور حاصل می شد ؟ تنها ویژگی کاربردی متمایر احمدی نژاد با دیگران ،در چهره ی ضد استعماری ویزه اش است . که می توان از آن به شکل های گوناگون استفاده نمود.

اما تحلیل من

حال که به نظر من ، تقلب اگر بوده ، به حدی نبوده که معترضان مدعی آنند ، پس چرا این همه داستان و برنامه های بعد از انتخابات به وجود آمد ؟

گفتم که به نظرم تقلب با ابعاد وسیع ، به این راحتی ها امکان پذیر نیست . به خصوص آن که این تقلب به حدی باشد که احمدی نژاد حدود شش میلیون رای کم تر داشته باشد و مثلا کروبی 4 ملیون رای بیشتر یا موسوی 10 ملیون بیشتر . اما تقلب در وسعت کم ،، به راحتی امکان پذیر است ، جه با صندوق های سیار ، چه با بیرون کردن بعضی ناظران و چه در شمارش نهایی . گفتم که ما مشتی شواهد بسیار مشکوک داریم که در ذهن ما این نکته را می آورد که اگر مشکلی در شمارش نبوده ، چرا حکومت دست به این کار ها می زند ؟

به نظر من ، بیشتر از آن که در انتخابات ایران تقلبی شکل گرفته باشد یک القای تقلب وسیع صورت گرفته . شواهد و مدارک بدون دلیل در وسط راه ما قرار نمی گیرند . مشتی از این شواهد به علاوه نتیجه حیرت آور انتخابات ، که بسیار غیر قابل پیش بینی بود ، و هم چنین مصاحبه ی مطبوعاتی موسوی ، شب قبل از شمارش نهایی و اعلام این که او پیروز قطعی انتخابات است ، داستانی را در ذهن ما القا کرد . داستانی که بیشتر از آن که مطمئن به واقعیتش باشیم ، دوست داریم باورش کنیم.

شواهد و مدارک بی دلیل به دستمان نمی رسند . والا اگر کسی خواهان تقلب بود ، احتیاجی به این رقم بالا نداشت . می توانست به راحتی انتخابات را به دور دوم بکشاند و آن جا با اختلاف آرای کم احمدی نژاد را رئیس جمهور کند . کسی هم نمی فهمید و اگر هم می فهمید هیچ وقت برد اعتراضش به این عظیمی نمی شد .چه احتیاجی به تقلب در آرای زادگاه یک نفر بود ؟ چه نیازی بود که فضا طوری طراحی شود که انگار یک کودتا اتفاق افتاده است ؟ قطع سیستم پیامک چرا انجام شد ؟ ناظری که تقلب را ببیند لازم نیست با پیامک اعلام کند( اگر یکی از کاربرد های چیامک را اعلام تخلف محسوب کنیم ) ، می تواند بعد از پایان شمارش زیر برگه را امضا نکند یا به نحو دیگری حرف خود را به مسئولان ستاد موسوی برساند . تازه ، مگر ما بی خبریم که تقلب کردن در شهر های کوچک هم راحت تر و هم بی خطر تر است . جمعیت کم و مردم آشنای یکدیگرند ، کسی جرئت اعتراض وسیع ندارد . چرا باید اعضای جبهه ی مشارکت دستگیر شوند ؟ اعضایی که وجودشان برای نظام نعمتی است . جز این که به مردم القا شود که واقعا اتفاقی افتاده ؟ واقعا پشت در انتهای کوچه ؛ گنجی مخفی است ؟

اقدام به تقلب می توانست بسیار کم سرو صدا تر از این حرف ها باشد . اما چرا حکومت این کار را به وضعی ابلهانه را انجام می دهد ؟ این اتفاق به من این را می رساند که بر فرض انجام شدن تقلب ، هدف انتخاب رئیس جمهور و امثالهم نبوده . چون اگر هدف انتخاب احمدی نژاد بود راه های آسانتری می توانست انتخاب شود .

پس هدف از این تقلب ، یا القای تقلب چه بوده ؟ حذف مخافان ، به نظر من نه ، دلیلش را بالا گفتم .

.....

نائومی کلاین ، نویسنده کتاب دکترین شوک درکتابش اعلام می کند که برخی دولت ها و بیشتر شرکت ها ، از اتفاقاتی که مردم را در شوک فرو می برند ، سوء استفاده کرده ، و در طی دوران شوک به تغییراتی که می خواهند ، می پردازند .

مثال خانم کلاین البته کودتا در شیلی است که در طی آن با کودتای بینوشه ، به ناگهان یک اصلاحات بنیادین در سیستم مالی شیلی آغاز شده و به کمک فریدمن نولیبرالیسم رادیکال در آن جا شکل می گیرید ، پیش از آن که مردم فرصت بیرون آمدن از شوک را بیابند .

برای من القای تقلب ، و یا تقلب خیلی بزرگ ، تفاوت زیادی ندارند . چون به نظرم هر دوی آن ها به دلیلی خارج از سوژه اصلی اتفاق افتاند و یا می افتند.

به نظر من هدف اولیه از این اقدام ایجاد یک شوک عظیم در بین مردم بود . این شوک عظیم را نه رئیس جمهور شدن موسوی به وجود می آورد ، نه حمله انتخاری فردی به تخت جمشید. پتانسیل شوک در اقدامی بزرگ تر از این حرف هاست . حال اینکه از شوک به وجود آمده چه استفاده هایی شده ، قابل بحث است ، اما به نظرم یکی از دلایل مهم این شوک ، استفاده از آن برای هدف های برنامه ریزی شده در بعد جهانی است.

منظورم از این هدف برنامه ریزی شده چیست؟

حکومت های ایدئولوژیک ، چه اسلامی باشند ، چه سوسیالیستی و چه سرمایه داری ، همواره محتاج دشمنند. این حرفی است که خیلی ها آن را قبول دارند . حکومت اسلامی ایران هم از این قائده مستثنی نبوده و نیست . دشمن شماره ی 1 ایران تا قبل از انتخابات ریاست جمهوری ، ایالات متحده ی آمریکا بود . حذف آمریکا به عنوان یک دشمن بالقوه ی بزرگ ، هزینه های جبران ناپذیری برای حکومت ، در بین طرفداران سنتی خود به وجود می آورد . بسیجیان را بدون هدف ( مبارزه با دشمن ) می نمود . و از سوی دیگر ضرورت برقراری رابطه با آمریکا در بین مسئولان نظام احساس می شد( دلیلیش بماند برای بعد ) . نقشه ای لازم بود تا علاوه بر آن که دشمن از بین نرود ، سیاست خارجی ایران هم تغییری اساسی بکند . برای بروز این اتفاق ، احتیاج مبرمی به تغییر دشمن بود.

اگر بار دیگر به سخنان رهبری ، و دیگر مسئولان در طی این روز ها نگاه کنید ، متوجه تغییر دشمن ، از آمریکا به انگلستان خواهید شد . تغییری که حتی در صحبت های رهبری در نماز جمعه هم نمیایان شد و رهبری اعلام نمود که در وقایع اخیر ایران کشور های خارجی دخالت داشتند اما از همه خبیث تر ، دولت انگلستان . اضافه کنید اشتباه لپی سخنگوی آمریکا در به رسمیت شناختن دولت ایران ( که بعدا گفت اشتباه شده ) . این اشتباهات لپی ، به نظرم ، ابدا بدون دلیل نیستند . اعلام علاقه ی اوباما برای صحبت با رئیس جمهور ایران ( بیش از گذشته ) و سخنان نرم تر رئیس جمهوری در مورد آمریکا و در طرف دیگر سخت شدن روابط ایران و انگلستان ( و تا حدودی کل اروپا ) ، گروگانگیری به سبک چدید و دستگیری اعضای سفارت انگلستان و عدم صدور ویزا به ایرانیان برای عزیمت به بریتانیا ،در ادامه ی ماجراها ، همه و همه نشانه هایی برای تغییر سیاست خارجی ایران که فقط با یک شوک امکان پذیر می نمود.

نکته ی دیگری که درباره ی اهداف تقلب یا القای تقلب به ذهنم رسیده ، در مورد بعد تبلیغاتی و رسانه ای آن است .

فرض کنید که شما می خواهید یک صندوقچه طلا را از خانه تان خارج کنید ، اما نمی خواهید که دیگران بویی از ماجرا ببرند . اگر به سادگی از در خارج شوید و صندوق را حمل کنید ، مسلما همسایه ها شما را خواهند دید و پروژه پنهان کاری شما ناکام می ماند.

اما حالا فرض کنید که شما سیم برق جلو خانه تا را قطع می کنید ( خطر برق گرفتگی را افزایش می دهید ) و هم چنین بخشی از خانه خودتان را آتش می زنید . حالا با جلب توجه همسایه ها به موضوعاتی دیگر ، شما می توانید از در پشتی خانه خارج شوید.

توجه کنید که شما ممکن است برای منحرف کردن توجه از خودتان به چیز دیگری ، مجبور به یک خودزنی اجباری شوید.

همین موضوع را به مسائل بعد از انتخابات ایران تعمیم می دهیم . حدس می زنم که این انحراف توجه پر هزینه برای یک اتفاق مهمی باشد که با اتفاقات افتاده در پس پرده ی قتل ندا آقا سلطان قرار خواهد گرفت . مثلا می تواند به موضوع هسته ای مربوط باشد و یا چیزی شبیه به این.

اتفاقی که لازم باشد برایش این همه هزینه پرداخت

نکته ی آخری که به ذهنم رسیده ، سوء استفاده ی اقتصادی است . توجه خانم کلاین در دوران شوک ، بیشتر معطوف به همین مسئله ی اقتصادی است ، با توجه به اینکه ژست محمود احمدی نژاد ، ژستی ضد سرمایه داری و .... است شاید به ذهنمان نرسد که همین محمود احمدی نژاد ، بر خلاف حرف هایش ، برنامه هایی از نسخه های بانک جهانی ( با رویکردی نولیبرال )را در کشور پیاده می کند . این مقاله را در این باره ، حتما بخوانید. با توجه به این پیشینه ای که از مارموزی دولت در اقتصاد دارم ، بعید نمی دانم که تغییر بنیادی اقتصادی در کار بوده باشد و یا حداقل یک معامله عظیم بورسی

پس من یکی ، حتما به اتفاقات غیر انتخاباتی 3 ماه گذشته نگاه خواهم کرد ، به واگذاری ها ، سهام ها ، معادلات و مصوبات مجلس . چون شک ندارم که هدف از تقلب کسترده و یا القای تقلب گسترده ( که دیگر فرقی ندارد کدام باشد ) انتخاب دکتر محمود احمدی نژاد و خفه کردن منتقدان بی اثر نبوده است

________

ببخشید خیلی طولانی شد . آماده مباحثه هستیم


۱۳۸۸ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

خاورمیانه

در پایتخت قصه‌های هزار و یک شب
دیکتاتوری را به دار کشیدند

سلطان سلیم
برای جفت و جور کردن کابوس امپراتوری
به هلال خصیب سفر کرد
شاه عباس
برای لندن پیام فرستاد
عبدالوهاب
روی نقشه‌ی صحرا خم گشته
تا رد پای ترک‌ها و مجوس‌ها را
به انگلیسی‌ها نشان دهد

این‌جا خاورمیانه ‌است
سرزمین صلح‌های موقت
بین جنگ‌های پیاپی
سرزمین خلیفه‌ها، امپراتوران، شاهزادگان، حرمسراها
و مردم نمی‌دانند
برای اعدام یک دیکتاتور
باید بخندند یا گریه کنند.

حافظ موسوی، خرده‌ریز‌های خاطره‌ها و شعر‌های خاورمیانه، انتشارات آهنگ دیگر


پ.ن : عاشق شعر های حافظ موسوی ام

۱۳۸۸ شهریور ۲۹, یکشنبه

دو پستک

تا حالا دیدید کسی در ایران ، از یک فرد غربی یا شرقی ، بجز ایرانی یا اسلامی ، تقدیر کند ؟ تا حالا در این کشور بزرگداشت نیلز بور برای خدمتش به بشریت برگزار شده ؟ کسی گفته نیوتون دمت گرم ؟ یا در علوم هم ، بحث خودی و غیر خودی پا برجاست ؟
تنها جایی که یادم میاید انیشتین اسمش آمده باشد ، در کتاب دینی است که جمله ای از او نقل شده بود که اسلام دین خوبی است.
کجای کتابهای درسی نوشته اند که فلان فرهنگ را از یک کشور یاد بگیرید ؟ یا بهمان اخلاق اروپایی ها خوب است ؟ چه کسی در همین بیشتر بدانید های مسخره ، به ما گفت در زمان جنگ روس ها وسایل عتیقه ی آرمیتاژ را به سیبری فرستادند تا مبادا آسیبی ببینند ؟ چه کسی از نظم آلمانی ها برایمان تعریف کرد ؟
من یک کلمه هم یادم نمی آید .

....

شما برای رهایی از این جهان کوفتی به چه چیزی وصل شده اید ؟ عرفان ، تصوف یا کلاس های کارل گوستاو یونگ ؟ ورزش های ایروبیک چطور ، یا شاید هم یوگا ؟
نگران نباشید ، آن جا هم چیزی بد تر پیدا می کنید.

......

۱۳۸۸ شهریور ۲۵, چهارشنبه

شعر گقتن وحشیانه است



شعر گفتن وحشیانه است آقای سروش

متوجه هستید که منظور من ، اشاره به ابیات نقل شده از مولوی و حافظ نیست . استفاده از این اشعار در بسیاری از موقعیت ها ، جان مطلب را در خود دارد و به عمق کلام می افزاید ، اما آقای سروش ، شعر گفتن به مولانا و خیام و نیما خلاصه نمی شود ، بعضی اشخاص استاد شعر گفتن اند حتی اگر یک بیت از هیچ شاعری نقل نکند . شاعری یک مرام است ، مرام انسان هایی که سخن های زیادی بر زبان می آورند ، اما چیزی نمی گویند . حرف می زنند ، اما کل حرف آن ها را می توان در 2 جمله خلاصه کرد ، شاید هم کم تر. شعر گفتن وحشیانست آقای سروش. خیلی وحشیانه . باور کنید.
نامه ی بلند بالای شما را خواندم ، قبلا هم نامه هایی از این دست ، خطاب به رهبر ایران خوانده بودم ، از طرف آدم هایی که آن چنان که شما هستید ، روشنفکر نبودند . اما متاسفانه تفاوتی میان نامه ی شما و آن آدم های عادی ندیدم ، جز تسلط شما بر شعر خوانی ، تسلطی که نامه ی شما را به یک اثر هنری (به نظر من) تکراری تبدیل کرده. شعر گفتن ویروسی است آقای سروش ، به دور و برتان نگاه کنید ، از روشنفکران و جوانان سبز پوش ، همه و همه استعداد نابی در سراییدن شعر دارند.
شعر گفتن وحشیانه است دکتر سروش ، این را دوستی به من فهماند که در نوشته اش متن سخنرانی سید محمد خاتمی در روز 2 خرداد امسال را نوشته بود . حرف های " مردی با عبای شکلاتی " هم مانند نامه ی شما ، یک شعر بلند بالا بود ، شعری که هیچ چیزش یادم نمانده.
آقای سروش ، دین پژوهی امروز شما را می ستایم ، اگر چه در این ضمینه اطلاعات کمی دارم . اما نمی توانم به امثال شما ، زیاد اعتماد کنم . باور کنید این کار نه از روی کینه ، که از روی نگاه به تاریخ می کنم .
جناب سروش ، شما 35 سالتان بود ، شما یک جوان انقلابی ساده نبودید ، به قول آقای جعفری در اوج بلوغ عقلی و پختگی و درایتِ فکریِ موجود انسانی . شما 35 سالتان بود ، با معلومات بالا . چطور توانستید آن فرمان ها را به دانشگاه ها ابلاغ کنید ؟ چه کسی اول از اسلام ناب محمدی در علوم انسانی صحبت کرد ؟ شما یا رهبر امروز انقلاب ؟ حتما شما هم متن سخنرانی رهبری در مورد علوم انسانی را مطالعه کرده اید . با خواندنش کمی به فکر فرو نرفتید ؟ یاد مصاحبه های اول انقلاب خودتان نیفتادید ؟ یاد روز هایی که به جای رهبر فعلی شما و دوستانتان بر سر قدرت بودید .
مشکل این بود که شما هم تحت تاثیر شعر های زیبای دیگران بودید ، شعر هایی به زیبایی نامه امروزتان ، شعر هایی در نفی دیگران ، در نفی دشمن . در ساختن جزیره ی جمهوری اسلامی ، ساختن جزیره ای که فکر می کردید مستقل از جهان بیرون است.
نخواهید که به شاعران اطمینان کنم آقای سروش ، آن ها خوب شعر می سرایند اما بدبختانه چیزی نمی گویند . شاعران امروز ، دیروز بر سر قدرت بودند ، شما هم بودید ، شما هم مسبب وضعیت خفقان آور امروزید ، شما هم در ساخت این بدبختی ها سهم داشتید . لا اقل شجاعانه به اشتباهتان اعتراف کنید ، لا اقل امروز که میخ بر سر رهبر می کوبید ، سوزنی هم به خود بزنید ، اول انقلاب را یادتان بیاید ، دهه ی شاد شصت را هم . لا اقل دیگر امروز دست از شعر گفتن بر دارید و به فکر چاره باشید . این نامه ها دردی را دوا نخواهد کرد ، نامه هایی که جدای از یک جانبه گرایی و احساسی بودنشان ، سراسرتکراری اند و فقط به زبان های مختلف ، ساله است که نقل می شوند .
مردمان ایران احساسی اند آقای سروش ، مردمان ایران عاشق شعرند . شعر گفتن برایشان حکم لا لایی را دارد ، زود خوابشان می گیرد و شروع به دیدن رویاهای زیبا می کنند . برایشان حکم مواد مخدر را دارد ، کمی فکرشان را رها می کند و درد هایشان را تسکین می دهد . اما فقط تسکین می دهد ، حکم قرص آرام بخش برای یک فرد سرطانی .
شعر هیچ دردی را دوا نمی کند آقای سروش. شعر فقط آن ها را آرام می کند ، اما دردشان را دوا نخواهد کرد
شعر گفتن وحشیانست دکتر سروش. باور کنید


* نام متن برگرفته از متن علی خادمی در مورد سخنرانی سید محمد خاتمی در روز 2 خرداد


۱۳۸۸ شهریور ۲۱, شنبه

Bloody september Bloody


هر آنچه سخت و استوار است ، دود می شود و به هوا می رود / کارل مارکس

تاریخ اسرار این یکی را هم تف می کند . شاید 20 سال ، 30 یا 50 سال دیگر . اما در حدس و گمانتان این را بگنجانید که آن روز سازمان سیا اسنادی را منتشر خواهد ساخت و در آن اعلام خواهد کرد ما خودمان در این حادثه نقش داشتیم و از مردم افغانستان معذرت می خواهیم . لبخند تلخ پیرمرد 70 ساله افغان را بیاورید جلوی چشمتان ، پیرمردی که به خاطر پیامد های یک سوء تفاهم خانواده اش را در حمله آمریکا از دست داده و حالا دارد معذرت خواهی می شنود.
برادر و یا خواهر افغان ، خودت را ناراحت نکن ، از ما هم به خاطر ریدن به تاریخمان معذرت خواهی کرده اند .

....

دیگه کی 11 سپتامبر شیلی رو یادش مونده ؟ برج های دوقلو روی سر آلنده هم خراب شدند

۱۳۸۸ شهریور ۱۵, یکشنبه

آخرین تانگو در پاریس


ویلونیستی به داخل مترو رفت و مثله دوره گرد ها و نوازندگان دانشجو ویا مسافران لنگ پول ، شروع به نواختن سازش کرد. مردم هم طبق روال هر روزه از کنار نوازندگان رد می شدند و به آن ها انعامی می دادند. آقای ویلونیست ، 32 دلار به جیب زد ، 32 دلار ناقابل.
ویولونیست که بود ؟ جاشوا بل ، ویولون نواز اهل آمریکا ، برنده جایزه ی گرمی . آقای بل دو روز قبل کنسرتی داشت در شهر بوستون که میانگین قیمت بلیطش ، حدودا 100 دلار بود.
چند درصد از جمعیتی که آن روز ، از کنار جاشوا بل رد شدند تا به حال به " کنسرت هال " شهرشان نرفته بودند ؟ فکر نمی کنم که بالای بنجاه درصد ... پس چطور آن ها نتوانستند بل را تشخیص دهند ؟
حالا قضیه ی مترو به کنار ، فرض می کنیم که ما آقای جاشوا بل را گذاشته ایم جایی که می دانیم کنسرت برو ها از کنارش رد می شوند ... فکر می کنید آن ها چند دلار به جاشو بل با لباس مبدل می دهند ؟ 50 دلار ؟ 70 ؟ 80 ؟ یا حتی 100 ؟ آن ها چند دلار به چاشوا بل ، نوازنده ی دوره گرد ، پول می دهند ؟
من از این اتفاق و هزاران اتفاق مثل این به این نتیجه رسیدم که توانایی ها و استعداد های آقای جاشوا بل و استاد کلهر و رامبراند برای مصرف کنندگان امروز در اولویت اول نیستند . بیشتر از کاری که آن ها می کنند ، مارک شان مهم است . بارکدشان
فکر می کنید چند نفر از آن هایی که ماه قبل ، به دیدن گنجینه ی موزه ی هنرهای معاصر رفتند و نقاشی ها مارسل دوشان و پابلو پیکاسو را دیدند ، اگر همان نقاشی ها را در کنار جوب می دیدند هم همان به به و چه چه را می کردند و می فهمیدند که آن اثر مال کیست ؟
کسانی که لباس شب پوشیدند ، موهایشان را جمع کردند ، بهترین ادکلنشان را به خود زدند ، پاپیون بستند و راهی کنسرت هال بوستون شدند، برای شنیدن صدای ویلون آن جا نرفتند . آن ها برای جاشوا بل نابغه آن جا نبودند ، آن ها برای شو دادن رفتند ، برای نمایش . برای فریاد زدن اینکه ما هم اینجا بودیم ، هستیم و شاید از رفقا عقب تر نیستیم.
آن ها به نواختن جاشوا بل بی تفاوتند . از جاشوا بل فقط اسمش را می خواهند سالن عظیمش را . اگر جای جاشوا ، شاگرد جوانی هم به روی صحنه می رفت ، جمعیت عظیمی از آن شیک پوشان خوشبو ، تفاوتی احساس نمی کردند.
شکی نیست که ماجرا به آقای ویولونیست هم حتم نمی شود. مارک ها همه جا دنبالمان می کنند .
فرض کنید قرار است انتخاباتی برگزار شود ، اما اسم های نامزد ها ، چهره شان و نام حزبشان منتشر نخواهد شد . صرفا هر روز در یک روز نامه ، عقاید و برنامه های همه ی این افراد ذکر خواهد شد و مناظره هایی هم صورت خواهد کرفت و متن آن به چاپ همان یک روزنامه ی سراسری می رسد . ( به جای اسم کاندبدا ها در مناظره از اسم مستعار استفاده می شود ) . پس از طی زمان ذکر شده ، انتخابات با همان اسم های مستعار برگزار می شود . و یکی از این اشخاص انتخاب خواهد شد.
حالا در نظر بگیرید که همین انتخابات با فضای رسانه ای ، در نقطه ی دیگری از کشور برگزار شود . آیا نتایج یکسانند ؟ اگر نیستند چرا ، مگر ملاک رای دادن ، برنامه ها و اقتدارو مدیریت شحص نیست ؟ یا ملاک چیز هایی دیگری است ؟
من فکر نمی کنم که نتیجه ی دو انتخابات یکسان باشد. اگر هم یکسان باشد با اختلاف درصدی مشابه نخواهد بود . چرا اینطور به نظرم می آید ؟ چون تاثیر این جوی را که فقط به دنبال اسم ها و رسم هاست ، حس می کنم. اگر در همین انتخابات ریاست جمهوری خودمان ، فقط برنامه های طرفین اعلام می شد ، باز هم چنین داستان هایی داشتیم ؟ آیا نبودند کسانی که نهفمند فلان جمله را احمدی نژاد گفته یا موسوی ، ولی در حالت رسانه ای رای را به یکی از این دو داده باشد ؟
پس ملاک انتخاب چیست ؟ قیافه ی کاندیدا ؟ لباس پوشیدنش ؟ یا اسمش و نام حزب پر آوازه اش ؟
ممکن است حرف از این بزنید که بدون فضای رسانه ای و برملا کردن اسم ها ، گذشته ی فرد زیر ذره بین نخواهد رفت ولی من می گویم اگر فرد مورد نظر برای شرایط فرهنگی امروز ( مثلا ) برنامه عالی داشته باشد اما 20 سال پیش با میله چشمان هنرمندان را کور می کرده ، این مهم نیست . ای دو مستقل از یکدیگرند. و اگر می گویید که به همچین آدمی اطمینان نیست که دوباره همان اعمال را انجام دهد ، در واقع دارید می گویید که ممکن است کاندیدا زیر تمام قول هایش بزند ، که این ربطی به جو تبلیغاتی ندارد و در هر دو حالت انتخابات ، امکان وقوعش می رود !
انتخابات مسئله ی پیچیده است ، بیاید در مورد کیشلوفسکی حرف بزنیم ، شاید هم برگمان . با تجربه برایم ثابت شده که بسیاری از طرفداران سینما ، چشمانشان روی اسم های تیتراژ خیره مانده . کسانی که می خواهند حتما از فیلمهای فلینی خوششان بیاید ، چه خوب باشد و چه نه ، کسانی که از زبانشان نمی شنوی که گدار کارگردان خوبی است ولی فلان فیلمش مزخرف است . حالا اگر فیلم های گدار را بی نام نشان ، نشانشان بدهی ، شاید از شدت بد بودن عق بزنند ، ولی وقتی بر صفحه ی جعبه ی جادویی با فونت بولد شده نام گدار را می بینند ، خود را عاشق سینمای " سراسر تجربه ی " گدار می بینند.
به نظرم اصالت همه چیز در شرف نابودی است . اصالت من یکی را یاد چیز های جالبی نمیدازد. بیشتر چهره یک پیرمرد روی صندلی چوبی و در حال نواختن در دستگاه ماهور می افتم . ولی منظورم از اصالت این چیز ها نیست . منظورم دلیل وجودی است . جوهره ی اصلی . قسمتی از ماجرای یک رمان که اگر حذف شود ، کل داستان بی معناست .
به نظرم توجه ما با بخش های غیر ضروری داستان خیلی بیشتر از قسمت های اصلی داستان شده . و این توجه در حال نابود کردن اصلیت داستان است.
در حال حاضر شاخ و برگ ها و حاشیه ها برایمان مهم تر از اصل موضوع است ، چیزی که روزی ما را به پوچی ذهنی خواند رساند

همه ی این ها مرا یاد یک فیلم می اندازد ، کاملا بی دلیل.
آخرین تانگو در پاریس